تبليغاتX
سرزمین آبـــــــــــــــــی من
 
سرزمین آبـــــــــــــــــی من
 
 
زنده بودیم اگه فردا وعده ی ما لب دریا
 

 

 

 

پروین اعتصامی چنین می سراید :

كه من پروين فروغ شهر ايرانم ..

نه پوراندخت، نه آذردخت، نه آتوسا، نه پانته آ بلكه آرتميس

 

سپهسالار ايران در نبرد پارس و يونانم

مرا گر در مقام همسري بيني نه يك همخواب و همبستر

كه يك همراه و يك يار وفادارم

نه يك برده مكن اينگونه پندارم كه جوشد خون آزادي به شريانم

بدون زن كجا ميداشت تاريخ تو؟

آرش با كمانش؟

كاوه آهنگر با گرز و سندانش؟

بدون زن كجا ميداشتي آن شاعر توسي؟

نگهبان زبان پارسي؟

استاد فردوسي؟

مرا گر در مقام مادري بيني

مگو با من كه هست فرشي از بهشت زير پايم

نگاهم كن كه زير پاي من دنيا به جريان است

ز نور عشق من رخشنده كيهان است

كه با دستان من گردون به جريان است

كه جاي پاي من بر چهره سرخ و سپيد و سبز ايران است

برو اي مرد دگر مبر آسان به لب نامم

كه  من   آزاده   زن  فرزند    ايرانم

 

 

 

روز زن و مادر به تمام مادران دنیا مبارک باشه.

 

انشاالله در پناه فاطمه(س) بتونن کلمه ی مادر رو معنا کنن

 

 

****مامانی گلم، روزت مبارک باشه****

 

*یه دنیا کمه، خیلی دوستت دارم*

 

 

اینم یک فایل فلاش از طرف آقا احسان در مورد

 

 

 عشـــــــــــــــق

 

 

                                قشنگه. دانلودش کنید.حجمش زیاد نیست

 

 

 

 

خیلیا ازم پرسیدن چرا اسم وبت رو گذاشتی سرزمین آبی

 

سرزمین آبی برای من خیلی بیشتر از یه وبلاگ ارزش داره.

 

سرزمین آبی برای من نشانه ی دنیای آبیه، دنیای آرزوهام.

 

نمی دونم ولی سرزمین آبی رویای منه. وقتی این اسم رو انتخاب

 

کردم فقط به علاقم نسبت به رنگ آبی فکر می کردم ولی بعدش کم

 

کم برام تبدیل به یه نشانه شد.

 

 ولی روزها دارن پشت سر هم میگذرن و رویای آبی منو کم رنگتر

 

می کنن. باید دوباره بسازمش. می خوام دوباره رویای آبیم رو بسازم.

 

فعلا باید برم و دوباره پیداش کنم

 

باید امشب بروم .....

 

باید دوباره رویای آبیم رو پیدا کنم

 

دوباره بسازمش

 

باید برم

 

نمی دونم کی ولی دوباره بر میگردم

 

ایندفعه آبی تر از قبل میام

 

قول میدم

 

در پناه آبی ترین خدا برای همه آرزوی آرامش می کنم

 

 

 

 

خداوندا!

 

یافته می جویم،

 

با دیده ور می گویم: که دارم چه می جویم؟

 

که بینم چه گویم؟

 

شیفته ی این جست و جویم، گرفتار این گفت و گویم،

 

خداوندا!

 

خود کردم و خود خریدم، آتش بر خود، خود فروزانیدم.

 

از دوستی آواز دادم، دل و جان فرا ناز دادم.

 

مهربانا!

 

اکنون که در غرقابم، دستم گیر که گرم افتادم.

 

 

 

 

 |+| نوشته شده در  چهارم تیر 1387ساعت 22:0  توسط هلن  | 
 
  بالا